نقد فیلم «مومیاییِ لی کرونین»: یک موجودِ کلیشهای، بیروح و بیرحم که تنها با سیل استفراغهای جهنده از بقیه متمایز میشود

به گزارش آژانس خبری سینمادرام، اگر نام کارگردان در عنوان فیلم نبود، تشخیص اینکه این اثر را چه کسی ساخته تقریباً غیرممکن بود—و حتی سختتر از آن، این است که اصلاً برایش اهمیت قائل شد.
اگر «مومیاییِ لی کرونین» با همین عنوان منتشر نمیشد، تشخیص اینکه سازندهاش کیست کار بسیار سختی بود. شاید فقط میزان خون و گِلولایِ خیس فیلم میتوانست سرنخی بدهد. واژه «شلخته» شاید اینجا دقیق نباشد (با اینکه فیلم بیرمق است، اما بیش از حد زحمت کشیده تا صرفاً شلخته باشد)، اما تنها ویژگی قابل تشخیص آن همان حالت لزج و بیفرم است.
میل به نمایش استفراغ سیاه، مایع مومیایی و دیگر مایعات غلیظ و چندشآور، نزدیکترین چیزی است که سازنده «Evil Dead Rise» به یک امضای بصری دارد. کسانی که مشتاقند کودکی تسخیرشده را ببینند که تکههای نیمهفاسد گوشت را از پای خود جدا میکند، شاید در سینما این هفته سرگرم شوند. اما این تلاش خستهکننده برای احیای یکی از قدیمیترین هیولاهای سینما، در بخشهای مهم کاملاً تکراری است. شخصیتها سطحی هستند، صحنههای ترسناک و شوکآور بهوضوح از فیلمهای بهتر قرض گرفته شدهاند، و خودِ شرّ اصلی فیلم هرگز تهدیدکننده به نظر نمیرسد. من وابستگی خاصی به مومیاییهای قدیمی مثل ایمهوتپ یا آهمانت ندارم، اما این فیلم حداقل یک نتیجه برایم داشت: مومیایی نباید دختربچهای هشتساله به نام کیتی باشد.
این نسخه از مومیایی، در تلاش برای بازتعریف یک هیولای کلاسیک در قالب ترسهای مدرنِ مبتنی بر تروما، عملاً تمام جذابیت سرگرمکننده این ژانر را از بین میبرد (هرچند در پرده سوم، کمی به حالوهوای سبک سم ریمی برمیگردد و تا حدی موفقتر عمل میکند). داستان از یک کودک دزدیدهشده در قاهره آغاز میشود؛ جایی که خبرنگاری به نام چارلی کانن در آنجا زندگی موقت دارد. ما میبینیم که کیتی توسط یک جادوگر شرور ربوده میشود، اما خانوادهاش از حقیقت بیخبر میمانند.
هشت سال بعد، خانواده کانن که هنوز درگیر غم هستند، در خانهای دورافتاده در حاشیه آلبوکرکی زندگی میکنند؛ خانهای که یادآور فضای فیلم «Hereditary» است. اتاقی برای کیتی نگه داشتهاند، اما در این میان خانواده با یک دختر دیگر زندگی میکنند، پسرشان نوجوان شده و مادرزن خانواده نیز در آنجا ساکن است. زیر ظاهر عادی زندگی، اندوهی سنگین جریان دارد.
تا اینکه چارلی تماسی از یک کارآگاه مصری دریافت میکند که هنوز درگیر پرونده ناپدید شدن کیتی است. او ادعا میکند کیتی پیدا شده—اما درون یک تابوت ۳۰۰۰ ساله، با بدنی نیمهمتلاشی و وضعیتی که بهسختی زنده است. با این حال، مادر خانواده باور دارد که میتوان او را «درمان» کرد.
اما فیلم بهروشنی نشان میدهد که این امید توهمی بیش نیست. «مومیاییِ لی کرونین» به جای پرداختن واقعی به رنج و ترومای خانواده، بیشتر به شکنجه کردن شخصیتها علاقه دارد تا درک آنها. حتی زمانی که فیلم سعی میکند به احساسات عمیقتر برسد، موفق نمیشود.
کیتی، که اکنون توسط بازیگری بزرگتر ایفا شده، بیشتر شبیه نسخهای از آثار کلاسیک ترسناک است تا یک شخصیت جدید. رفتارهای او کلیشهای و قابل پیشبینی است: کشتن پرندگان، حرکت در فضاهای تاریک خانه، و ایجاد نشانههای ترسناک در محیط. فیلم عملاً اجازه نمیدهد وحشت به شکلی خلاقانه شکل بگیرد.
در نهایت، فیلم در فضایی خاکستری و سنگین در جنوب غربی آمریکا میگذرد و بیشتر بر فروپاشی خانواده تمرکز دارد، اما حتی این ایده هم بهدرستی پرداخت نمیشود. برخی صحنهها مانند مراسم خاکسپاری یا لحظات پایانی، تلاش دارند حس متفاوتی ایجاد کنند، اما نتیجه نهایی ناهمگون و ضعیف است.
در پایان، فیلم نه یک بازآفرینی موفق از مومیایی است و نه یک اثر ترسناک مؤثر. بیشتر شبیه مجموعهای از ایدههای قرضی است که بدون هویت مشخص کنار هم قرار گرفتهاند.







